عشق علیه السلام – علی فردوسی

غیر از پناه باده پناهی نمانده است
“حیِّ عَلَی الشَّراب” که راهی نمانده است

“تَبّت یَدا” کسی که تو را از دلم گرفت
در دست من که خنجر آهی نمانده است

“خَیرُالاُمورِ اوسَطها” چشم های توست
در این میانه چشم سیاهی نمانده است

باید “واِن یَکاد” بخوانم برای تو
جز چشم زخم،هیچ نگاهی نمانده است

“فَاغفِر ذنوب”، عشق علیه السلام، آه
در توشه ام نکرده گناهی نمانده است

ای عشق زودتر به سراغ دلم بیا
تا “زُرتُم المَقابِر” راهی نمانده است


اعتکاف اشک

دست من کی رسد به دامانش؟ دامن یار دست اغیار است
“و یَدُالله فَوقَ اَیدیهِم”، دست بالای دست بسیار است

معتکف می شوم زیر محراب ابرویت، اما
پلک هایت چو خادمان حرم می زنندم که:”مردم آزار است”

هر چه “اَمَّن یجیب” می خوانم، وانگردد، چرا؟ نمی دانم
گره کور خورده است دلم، عشق مشکل گشای این کار است

مژه هایت شکسته نستعلیق، طرح ابروی تو چلیپایی
موی پیشانی ات کتیبه ی ثلث، کار خطاها چه دشوار است؟!

هر چه طاووس می کشد با شوق جور هندوستان چشمت را
باز از دیدن تو تب کرده است چشم هر نرگسی که بیمار است

“وَ مِنَ الماء کُلّ شیء حیّ”، زنده ام من به زنده بودن اشک
سر چشمان تو سلامت باد، اشک شبها همیشه بیدار است

دائم الخمرها عزا دارند، تاک ها خون زدیده می بارند
می وزد “کُلُّ مَن عَلیها فان”، به گمانم که وقت دیدار است


عالم احساس

از گریه هایم چشم باران خیس، از ناله ام گوش فلک کر بود
حالا که می اندیشم آن اعمال کمتر ولی از روی باور بود

دیشب نماز شعر می خواندم، پلک دلم آرام سنگین شد
در عالم احساس خوابم برد، در خواب دیدم روز محشر بود

“ما یَأکُلونَ فیهِ ِاّلّا النّار”…”تَجری لَهُم مِن تَحتِها الاَنهار”… (۱)
یک سو تمامش آتش و زقوم، یک سو پر از طوبا و کوثر بود (۲)

طوبا مگو هر سرو کوتاهش…حوری مگو، هر عقل گمراهش…
لبخند “رضوانٌ مِنَ الله” اَش آنجا ولی یک چیز بود (۳)

پل، پیش پای کج دلان سد شد، بیگانه افتاد و خودی رد شد
پای “صِراط المُستَقیم” امّا آن راه را که گویی از بر بود

زور و زری دیری نمی ارزید، صد من ریا سیری نمی ارزید
معیار”اَلاَعمالُ بِاالنّیات” سنگ ترازوهای داور بود

انگار سطلی اب خالی شد روی سرم، از خویش پرسیدم:
یعنی تمام آنچه را یک عمر، من “خیر” می پنداشتم، “شر” بود

از خیر و شر چیزی نمی دانم، اینقدر می دانم ولی آنجا
خون دل مظلوم، ظالم را چون باده دامنگیر ساغر بود

جمعی بهشتی شاد می رفتند، من با معمّایی که در ذهنم
گفتم کجا جُستید جنّت را؟ گفتند زیر پای مادر بود (۴)


۱. اشاره به آیات ۱۷۴ و ۲۵ سوره ی بقره دارد.
۲. زقوم نام درختی در جهنم (آیه ی ۶۲ سوره ی صافات) و طوبا نام درختی در بهشت است.
۳. اشاره به آیه ی ۱۵ سوره ی آل عمران و آیه ی ۷۲ سوره ی توبه دارد.
۴. اشاره به این حدیث نبوی دارد: “الجَنهُ تحتَ الاقدامِ الاُمّهات”.

دیدگاه ها